
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
<-PollItems->
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
![]() |
|
||
![]() |
![]() |
![]() |
نام شما : |
ایمیل شما : |
نام دوست شما: |
ایمیل دوست شما: |
تبادل لینک هوشمند .
barobaxe90.orq.ir
وبلاگ ما رو لینک کنید.در صورت وجود لینک ما در وب شما ، شما نیز اتوماتیک در این وب لینک میشوید..
بانک عکس و گرافیکدلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و باز هم تو گفتی فردا
امروز دلم مانده و یکدنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا...
نیا باران زمین جای قشنگی نیست, من از جنس زمینم و خوب میدانم که گل در عقد زنبور است, اما یک طرف سودای بلبل, یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست میدارد. نیا باران پشیمان میشوی از آمدن زمین جای قشنگی نیست در ناودانها گیر خواهی کرد... من از جنس زمینم خوب میدانم که اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند در اینجا قدر مردم را به جو اندازه میگیرند در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه میگیرند... نیا باران زمین جای قشنگی نیست......
آمده ام برای سوختن و سوزاندن دلهایی که با اشک و التماس برای دیدنم چه دعاها که نمی کنند و تنهایی هایی که نمی کشند.آمده ام برای غریب بودن و غریبانه زیستن و چه دور است از من همه آنچه که از تو به حافظه گریخته از دستم سپرده ام و اکنون تنها دلخوشی لحظه های بی تو ام،همان خاطرات هزارساله ایست که ادامه این مسیری که حتی نمی دانم به کجا می کشاندم را سهل میکند.برایت میسوزم و میگریم و پر میشود از اشک گونه هایم.کاش دستان مهربانت را بر صورتم میگذاشتی که دستی به مهربانی دستان خداییت ندیده ام.به دادم برس که خواهم مرد.تو را به مادر بودنت به دادم برس.....
بچه ها در ادامهی مطلب چند تا تست هوش باحاله...هر شماره ای رو که میخواین جواب بدین و جواب رو تو نظرات بذارین تا بگم درسته یا نه...
1- عمومی ترین نام در جهان محمد است.
2- اسم تمام قاره ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان می یابد.
3- مقاوم ترین ماهیچه در بدن ، زبان است.
4- کلمه «ماشین تحریر» (TYPEWRITER) طولانی ترین کلمه ای است که می توان با استفاده از حروف تنها یک ردیف کیبورد ساخت.
5- چشمک زدن زنان ، تقریباً دوبرابر مردان است.
6- شما نمی توانید با حبس نفستان ، خودکشی کنید.
7- محال است که آرنج تان را بلیسید.
8- وقتی که عطسه میکنید مردم به شما «عافیت باش» می گویند ، چرا که وقتی عطسه می کنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می ایستد.
بجه ها این خیلی نازه...یه دونه میخوام...الهی چه قدر نازه دلم میخواد بخور
مش...
روزی دخترک از مادرش پرسید: 'مامان نژاد انسان ها از کجا اومد؟مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژادانسان ها به وجود اومد.
دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش پرسید.
پدرش پاسخ داد: 'خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد..'
دخترک که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت:مامان تو گفتی خدا انسان ها روآفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند...من که نمی فهمم!
مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم و بابات درمورد خانواده ی خودش!
یه روز به یه مرد یه اسب می دن که برای اولین بار اسب سواری کنه اون هم بدون زین خلاصه مرد سوار اسب میشه و اسب همینطور که یورتمه می ره مرد به طرف عقب سر می خوره تا اینکه پس از مدتی به انتهای اسب (دم اسب) می رسه.
ناگهان داد می زنه: این اسب تموم شد یکی دیکه بیارین!!!
**************************************
یکی رفت انگلیس. صبح پاشد با زنش رفت بیرون توی خیابون.
یه مرده از کنارشون رد شد و گفت: «گود مورنینگ سر». اون جواب داد: «سر مورنینگ گود»!
زنش پرسید اوا آقا جعفر چی شد؟
گفت هیچی! این یارو انگلیسیه گفت: «سلام علیکم» و منم بهش گفتم: «علیکم سلام»
*************************************
یکی خیلی کار بد کرده بوده می برنش جهنم.
تو وسط راه میگن به تو یه آوانس میدیم ، میگه چی؟
میگن اینجا 2 نوع جهنم داریم یکی جهنم ایرانی ها و یکی جهنم خارجی ها.
میپرسه فرقش چیه؟
میگن تو جهنم خارجی ها هفته ای یک بار قیـر داغ میریزن تو دهنتون اما تو جهنم ایرانی ها هر روز.
خلاصه میگه من میرم تو جهنم خارجیا.
یه چند ماه بعد میبینه اینجا خیلی ناجوره میگه خوب شد تو جهنم ایرانی ها نرفتم که کارم زار بود اما بد نیست یه سری به اونها بزنم تا به اینجا راضی باشم خلاصه میره میبینه همه نشستن دارن حرف می زنند خبری هم از قیر داغ نیست ،می پرسه: جریان چیه؟
میگن: بابا اینجا یک روز قیر نیست ، یک روز قیف نیست ، یه روز قیر و قیف هست اما مامورش نیست!
**********************************
به یکی میگن: چرا همش داری دور میدوون با ماشینت میچرخی؟
می گه: راهنمام گیر کرده!!
******************************
یکی کولرش خراب میشه، به بچه هاش می گه: مگه نگفتم 4 نفری جلو کولر نشینید.
***************************
دو نفر میرن تهران یک فولکس قورباغه ای میخرن، برمیگردن طرف شهرشون.
نزدیکای شهرشون یهو فولکسه خاموش میشه، هرکار میکنن دیگه روشن نمیشه. یکیشون برمیگرده به اون یکی میگه: برو نگاه کن ببین ماشین چه مرگش زده.
اون یکی درِ کاپوتو باز میکنه، یک نگاه میکنه با تعجب میگه: بیا که ماشین موتور نداره!
خلاصه اولی پیاده میشه میاد یک نگاه میندازه، میگه: برو از صندوق عقب ابزار بیار، خودم درستش میکنم!
اون یکی میره درِ صندوق عقب رو وا میکنه، یهو داد میزنه: بیا که از تهران تا اینجا دنده عقب اومدیم
upload/azmayeshgah90.sabzevar/file/Saman%20Jalili-Hale%20%20Kharabe%20In%20Roozat.mp3
آهنگ از سامان جلیلی به عنوان حال خراب این روزات......برای دانلود که خودتون میدونید....
موضوع انشا:از شعر زیر چه مفهومی را برداشت میکنید؟
از اون بالا کفتر ميايه يک دانه دختر ميايه !
سيا بغل جا جا ، تو منه ديوانه کردي !
مـــدادم را در قــــلب سفيد کاغذ فــــشار مي دهـــــم تا انشاء ام آغاز شود .
اين شعر خيلي با مفهوم ميباشد و من از اين شعر خيلي برداشت ميکنم !
ما هميشه از داخل تلويزيون نگاه ميکنيم و پدر من خيلي توي کف اين دختر افغانيه ميباشد و مادرم غيرتي ميشود و به همين دليل پدرم هر شـــــــب شام نخورده ميباشد . مادرم وقتي که خيلي قاطي مي باشد در غذاي پدرم مرگ موش ميريزد ولي پدرم خيلي قوي است و هنوز زنده ميباشد .
ما اين شعر را در ماشين گوش ميدهيم و پدرم جو زده ميباشد و ما خــــيلي حال ميکنيم .
پدرم اين شعر را براي مادرم ميخواند و به او ميگويد :
" اي دخــتر افغاني من يه ايراني هستم "
ولي مادرم خيلي شاکي ميباشد و با يك توگوشي جانانه به پدرم مي کوبد .
ما خيلي به مهماني ميرويم و يکبار پدرم در يک مهماني با اين آهنگ در حال انجام حرکات موزون بود که ما را گرفتن و تا صبح در بازداشت بوديم و خـــيلي خوش گذشت .
پدر من هميشه توي حمام اين آهنگ را ميخواند و خيلي صداي پدرم فالش ميباشد و مادرم آبگرمکن را خاموش ميکند و پدرم هميشه بـــــــــعد از حمام به صورت قنديل ميباشد .
پدر من هر شب به برنامه عسل جون زنگ ميزند و خيلي آهنگ در خواست ميکند ولي همه دارند دنبال گيتار اون آقاي تو دماغي ميگردند و کسي به حرفهاي پدر من گوش نميدهد.
من و پدر و مادرم شعر و ادبيات را خيلي دوست داريم و من از اين شعر خيلي خوشم ميآيد.
و اين بود انشاء من...
مرد جوانی نزد پدر خود رفت و گفت:
- مي خواهم ازدواج کنم.
پدر خوشحال شد و پرسيد:
- نام دختر چيست؟
مرد جوان گفت:
- نامش سامانتا است و در محله ما زندگي مي کند.
پدر ناراحت شد.
صورت در هم کشيد و گفت:
- من متأسفم به جهت اين حرف که مي زنم اما تو نمي تواني با اين دختر ازدواج کني، چون او خواهر توست.
خواهش مي کنم از اين موضوع چيزي به مادرت نگو.
مرد جوان نام سه دختر ديگر را آورد ولي جواب پدر براي هر کدام از آنها همين بود.
مرد جوان با ناراحتي نزد مادر خود رفت و گفت:
- مادر من مي خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختري را مي آورم پدر مي گويد که او خواهر توست! و نبايد به تو بگويم.
مادرش لبخند زد و گفت:
- نگران نباش پسرم.
تو با هريک از آن دخترها که خواستي مي تواني ازدواج کني. چون تو پسر او نیستی...
::Theme By Pichack.Net::